سلام
خرید مون برای عروس خانوم نیمه نصفه مونده
چه عروس خانوم خوبی!
مادر عروس خانوم مسئولیت پذیری خاصی دارند ایشان مقیدند آداب و رسوم، مو به مو مراعات بشه
فکر نمی کردم خوشم بیاد از رعایت این رسوم.
ولی دارم لذت می برم
من که همیشه آرزو میکردم بچه ها چیزی لازم داشته باشند براشون خریداری کنم
ولی پسرا آرزو هامو بر آورده نمی کردند
حالا خوشحال میشم بتونم برای عروس خانوم هدیه بگیرم.
مجید هم مطلب خوبی نوشته بود که تو این موقعیت این فراز آن برایم مفید بود:
؛؛آه اگر تنهایی من نبود آیا شبیخون حجم تو می توانست چنان که می نمود لبریزم کند؟ آیا این کوچکی قلب من نبود که بزرگی روح تو را در یاد من صد چندان کرد؟ آیا سردی نگاه دیگران نبود که باعث شد خورشیدی از چشم تو بر من طلوع کند؟ آیا سیاهی دیگران نبود که خاکستری وجود مرا در چشم تو سپید کرد
میترا هم خبرم داد که
بهتر شده ولی خیلی سختی کشیده تا مراحل بیماری را بگذرونه میترا به احتمال قوی مهمون جشن عقد ما خواهد بود چون با وجودیکه شیرازیه ولی مقیم شهر ماست و من خیلی دوستش دارم
عروس خانوم جوان از اون دختر خانومای ایراد گیر و متوقع نیست و همین منو شرمنده میکنه
همسرم میگه عروس خانوم پر رو و قیح نیست بر عکس محجوب ونازنینه
خدا را شکر که این یه روز خرید تونستم یه چیزای قشنگ گیر بیارم
از پس فردا بقیه خرید ها را شروع می کنیم
رفتن به کیش وحید تو این چند روز گذشته با عمه و پسر عمه اش، منو حسابی لرزوند
.هی درباره حمله ناو وینسنس به هواپیمای مسافر بر در سال ۶۷ میگفتن
و هی دل من آشوب می شد که اگر فرزند بی گناهم بر فراز آسمان پودر بشه چگونه میتونم دوام بیارم ؟یه روزه میمیرم.
وای خدای من ،اگر غزل برادر زاده ام نبود که توصیه کنه به جای نگرانی و بیقراری بریم گل و شیرینی و هدیه برای ورود وحید بگیریم شما امروز با جسد بی جان من مواجه بودید خدا خیرت دهد دختر خوشبخت شوی عجب دختر روان درمانگری شده.!
خلاصه که خرید و مخارج و نگرانی و هول و خستگی و گرما این روزا همه با هم منو درمیان گرفتن و دارم امتحان سخت میدم.
دست به دامن؛ پیر؛ شدم که به داد برس تو همیشه این مواقع پیام میدادی حالا وقت قهر کردن و تاقچه بالا گذاشتنه؟بعد از هفت سال آشنایی اینترنتی تو بهتر از هرکس دیگه میتونی دلداری بدی.جواب اونم این بود که:
سلام به مادر داماد
برام یادداشت گذاشته ای که درب و داغونی!- در حالیکه درآخرین یادداشتی که همین جا در نچاق می بینم - به سلامتی سرگرم تهیه و تدارک امکانات عروسی....
چی شده ؟ که رضوان سانسورچی - دوباره آمده و برای ساده دلی چون (مو) تله ی دوستی گذاشته؟! - چه عطر (گردوئی!!)..... لابد یادت هست که مادر بزرگا وقتی میخواستن با موشای توی انباری خونه مبارزه کنن - براشون تله و سر هر تله ، کمی مغز گردوی بو داده میزاشتن.... اون بو رو میگم . بوی گردوی سوخته سر تله دوستی را !!.
.
القصه - بفرمائید از ما چه بر میآید .... ای سانسورچی ...
مریم خانوم هم تو این هیر و ویر از اهواز زنگ زده میگه:
همونطور که من سفارش دادم حلقه خریدن؟ بزرگ و تپل؟
مهم اینه که همدیگه رو دوست دارن و به هم رسیدن. امیدوارم خوشبخت بشن
و اما ماریا درباره من و مادر شوهر شدن یه پست کوتاه گذاشتن
ممنون از شما خوبان
این روزا برای من پیام بگذارید هر چند کوتاه چون پسرم داره اوج میگیره و من پرواز پرنده کوچک خوشبختیم را با چشمان متعجب و حیران به سوی خانه معشوق ........



