شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 تیر ماه سال 1385
الان که دارم اینا را مینویسم پس از یه خواب طولانی بیدار شده ام و متوجه شده ام عملیات فرسودن روح جسمم را با  موفقیت پشت سر گذاشته ام.روزهایی را گذرانده ام که با تحمیل فشار های سنگین بر خود به کندی گذشته.اینکه آدم خارج از توان خودش بر خودش فشار وارد کند علامت بی علاقگی به سلامت خودش است.اشتباه بزرگ هر انسان صرف نظر کردن از مراقبت از خود است.با خود قرار گذاشته بودم این سال های پایانی زندگی را به دور از هیاهو و در آرامش بگذرانم ولی گویا توبه گرگه مرگه و گاوی که به کهنه خوری عادت کرد محاله بشه بازش داشت درسته.من و دوری از هیجان؟محاله.الان دقیقا سه هفته میشه که من از هر طرف خودم چرخیدم استراحت و حفظ آرامش نا مقدور بوده.گفته بودم به خودم تنها فکر کنم ولی خلاف رسم مهر ورزی میدونم خودخواستن را پیش بگیرم.مریم خانوم کوچولو شهره خانوم فرشته خانوم مژگان خانوم و نوشین خانوم دست ی برای دریافت عشق و محبت به سویم دراز کردند و من سعی کردم با روی خوش نشون بدم که میتونم کمک کنم.ولی فقط یه دلخوشی دادن بود و بس.
پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
وقتی کسی قلبش از غصه داره میترکه به شما پناه میاره چگونه برخورد می کنید.ساعت دوازده ظهر یادش افتاده بودم.فقط دعاش کردم







روز هایی شلوغ بر من گذشت.هفته ای بود پر از هیجان.علاوه بر اجبار داشتن بر حضور در جلسات گرامیداشت پدر همسر برادرم به عروسی دختر همکار همسرم دعوت داشتیم تصادف منجر به خسارت مالی داشتیم.دوچرخه پسرکم را که جایزه اش بود دزدیدند.مهمانی های بدرقه خانوم کوچولوی عازم حج رفتیم.واقعا باعث خستگی میشه اینهمه پر بودن برنامه ها.و این اخبار لحظه به لحظه که......خدای من
   1      2      3      4      5    >>
-->