آموزش زبان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 25 اسفند ماه سال 1385

روز های آخر سال هست.همیشه از گذشته های دور زندگیم این روزا هیجان داشته ام.هر سال که سنم بیشتر شده سنگینی هیجان هم غیر قابل تحمل تر شده.سال به سال رحمت به پارسال.بر سنگینی این بار هر سال افزوده میشه و منو زیر خودش له و لورده(پرس)میکنه..مناسبت های در طول سال با بار هیجانی خودشان از من یه آدمی ساخته اند که شیره جانش در آمده و پیکر نحیفش عینهو خاکستر سیگار منتظر یه تلنگر هست تا فرو بریزه و تو هوا گم بشه.

حوادث تلخ و شیرین چهل و چند سال رو هم تلمبار میشن و خنده را از لبای من باز پس می گیرند.

نگو که فقیرا برای خرید لباس شب عید و لباس نو پول ندارند.نگو داغدار ها امسال شب عید ندارند.نگو عید را بعضی جشن میگیرند بگو با حلول سال جدید اراده ها تصمیم ها نو میشه بگو غم ها فراموش میشه بگو خاطرات تلخ دفن میشه بگو ما ها مثل طبیعت با بهار تازه میشیم جون دوباره میگیرم و فراموش میکنیم زمستانی بود و سرمایی

 و فقط ذغال رو سیاه موند.

بگو ایرانی غم را با آغاز بهار دفن میکنه و به شادی چراغ سبز نشون میده تا لب ورنچینه بذاره بره.

بگو این دل ما باید در خود غم ها را چال کنه و اجازه بروز و ظهورش را نده لبخند شیرین بچگی البته بر نمیگرده ولی گل لبخند را رو لب جوان و نوجوان مان نخشکانیم با قیافه عبوس مان.

بگو تا بدانم من هم موظفم بخندم

 

چهارشنبه 23 اسفند ماه سال 1385
امسال به خاطر ورود مهمانان ارومیه خونه تکانی اساسی داشتیم.تموم چیز میز هایی را سالها جمع کرده بودیم دادیم بازیافت و سمساری.دیگه یه خونه خالی و تمیز عین کف دست مرده داریم با یه مقدار پول جیرینگی برای خرج و مخارج مهمونامون.پسرم داره با دمش گردو میشکنه و تو تصوراتش دریا کوچولوی شیش ساله را میبینه که دست تو دست میبره پارک (باغ پرندگان )اصفهان.میگه مامان هر وقت مسافر داریم منو می برید دیدن آثار باستانی اصفهان.من با کلی آمادگی به استقبال نوروز میرم.امسال در اندوه خواهران از دست رفته آرام ترم.دانشجویان دختر (یازده نفر)در ترم  آخرشان در بخش روانی(زنان بستری در بخش روان پزشکی فارابی)با من روز هایی خوب دارند.کلی مباحثه مصاحبه با بیماران داریم.خدا روز بد نصیب گرگ بیابان نکنه هما روان شناس با سابقه بخش در عزای برادرش نشسته و حوصله نداره برای دانشجویان راجع به علل و علایم بیماری ها روان سخن بگه.خودم همه آموزشی را باید به عهده بگیرم.اتاق شوک اشک دانشجویان را در میاره.اتاق موسیقی درمانی را دوست دارند چون بیماران با شادی ونشاط واسه شون برنامه اجرا میکنند.تو اتاق کار درمانی از بیماران نومید میشن.و تو زمین بازی با بیماران والیبال و وسطی می کنند.خلاصه امسال به پیشباز عید رفتن دانشجویان برای من هم جالبه.بیمارستان بین خانواده های بی بضاعت لباس و گز پخش میکنه.گل های گلخانه بیمارستان را هم به پرسنل هدیه میده نفری سه تا کوزه گل پرورش یافته توسط باغبان ها.کار درمانگر سبزه آرایی را به بیماران آموزش میده تا آماده مرخص شدن شوند.همه پرسنل بخش برای بیماران آش نذری می پزند (به نوبت). و من دارم روز شماری میکنم که این روز های آخر به سلامت و خوبی بگذرد و سال نو با خبر هایی مسرت بخش بیاید.دعا کنید خداوند به ما صبر بر شادی دهد.
   1      2      3      4      5      6    >>
-->